همه / مقاله

تاملی کوتاه بر مفهوم عرفان

1398/12/08

چکیده
کلمه عرفانی یا عارف (Mystic or Mystical) در طول هزاران سالی که از به وجود آمدن تمدن های بشری یا گرایش های باطنی گذشته, به وفور در منابع مختلف از آن استفاده شده است. در یک تعریف کلی, هر موضوع یا ایده مذهبی و دینی که پیچیده, رازآمیز, مبهم, رمزی و نمادین باشد به حوزه ی عرفان تعلق پیدا می کنند.


نویسنده و مترجم: مصطفی نصیری
 
 این‌که خاست‌گاه عرفان کجا بوده بر ما روشن نیست، اما می‌توان رگه‌هایی از اندیشه‌ی عرفانی را در بین تیره‌های انسان نخستین، در پرستش ارواح و توتم مشاهده کرد. در همه‌ی ادوار تاریخی، بین فرهنگ‌های گوناگون بشری، گرایشی درونی به سوی جهانی ماورای جهان دیدنی (آن‌چه نادیدنی‌ست) وجود داشته است. کسانی که با سختی‌ها و ریاضت‌های گوناگون تلاش می‌کردند تا به «آن‌چه نادیدنی‌ست» نزدیک شده و به شناخت او برسند عارف‌، زاهد، شمن‌، راهب، صوفی و غیره نامیده می‌شدند. از دیدگاهی دیگر، این دسته از افراد در گستره‌ی نفوذ آیین‌ها و مکاتبی بودند که به نام‌های گنوسیسم، تصوف، شمنیسم، توتمیسم، رهبانیت، اشراقی‌گری و زهد و پارسایی شناخته می‌شده‌اند. (دانشنامه بریتانیکا)

در بین همه‌ی تیره‌های آدمی و ادیان گوناگون، به‌نوعی شناخت و آگاهی بر‌می‌خوریم که نشان از کشف و شهود درونی بشر دارد و با روی‌کرد عقلی و منطقی سر سازگاری ندارد. برای رسیدن به مرتبه‌ی کشف و شهود، آداب و روش‌های ویژه‌ای به‌وجود آمدند که رهرو می‌توانست با پاس‌داشت آن‌ها، به کانون حقیقت نزدیک شده و به اشراق دست‌یابد. یعنی، به‌دور از همه‌ی تمایزهای آشکار، در بین همه‌ی گروه‌ها و آیین‌های عرفانی دنیا، گونه‌ای رفتار و آداب مشابه را می‌بینیم. در این آیین‌ها، آدابی چون ریاضت، ورد و ذکرهای ویژه، روز‌ه‌داری، پوشیدن لباس‌های سخت و کهنه، دوری از تن‌پروری، پارسایی و... متداول بوده است. 
 
رهرویی که مرادش دست‌یابی به کشف و شهود و رسیدن به سرچشمه‌ی آگاهی بود، باید با انجام ریاضت‌ها و تمرین‌های سخت و طاقت‌فرسا، این توانایی را در خود به‌وجود می‌آورد که بتواند بی‌میان‌جی (بی واسطه) با آن حقیقت روبرو شود.
 
این نشانه‌های مشابه، ما را بر آن می‌دارد که نتیجه بگیریم، آرمانی که در همه‌ی این آیین‌ها جست‌وجو می‌شود، رسیدن به سرچشمه‌ی آگاهی و حقیقت است. البته در این میان، بعضی از آیین‌ها هم‌چون آیین بودایی، با دیگر آیین‌ها هم‌گون نیستند، اما می‌توان در پس باورهای بودایی هم، این جست‌وجوی حقیقت و آگاهی را یافت. روشن است که در راه و روش باطنی این آیین‌ها و دسته‌های عرفانی، نشانه‌های فراوانی از گونه‌گونی مشاهده می‌شوند.
 
کلمه عرفانی یا عارف (Mystic or Mystical) در طول هزاران سالی که از به وجود آمدن تمدن های بشری یا گرایش های باطنی گذشته, به وفور در منابع مختلف از آن استفاده شده است. در یک تعریف کلی, هر موضوع یا ایده مذهبی و دینی که پیچیده, رازآمیز, مبهم, رمزی و نمادین باشد به حوزه ی عرفان تعلق پیدا می کنند. نخستین بار دیوژن آپولونی یکی از فیلسوفان پیشاسقراطی یونان در حدود سده پنجم پیش از میلاد, مفهوم عرفان را به فیلسوفان یونانی معرفی کرد که بعدها اوج آن را در فلسفه سقراط, افلاطون و نوافلاطونیان شاهد هستیم. در فلسفه و جهان اندیشه یونانی, عرفان به معنای پوشیده, مخفی و پنهان کردن بود. در جهان هلنیستی واژه عرفانی به رمز, راز و امور اسرارآمیز ارجاع داده می شود. در ابتدای مسیحیت این اصطلاح به معنای تفسیرهای تمثیلی و نمادین از کتاب مقدس بود. بعدها این اصطلاح به الهیات عرفانی راه می یابد و معنای تجربه مستقیم و بدون واسطه خداوند می دهد. به طور کلی, عارفان تجربه های عرفانی و شهودی را زمینه ای برای تحول انسان می بینند. اعتقاد عامه یا باور دانشمندان و عقلا بر این است که این امور مبهم و رازآمیز, غیرمنطقی بوده و خارج از چارچوب های عقلانی بشری است. بیشتر سنت های عرفانی دنیا هم بر موضوع غیرمنطقی و غیرعقلانی بودن مفاهیم عرفانی تاکید می کنند. اما می توان در برخی از گرایش ها و مکاتب عرفانی تکیه بر امور منطقی و عقلانی را هم دید. مثل عرفان اشراق سهروردی در عرفان اسلامی که که در پی وحدت بین عقل و شهود است. (دانشنامه بریتانیکا)

عرفان و اخلاق
آموزه‌های اخلاقی ادبیات عرفانی ما، جدای از برداشت‌های متداول، برای پالایش بداخلاقی‌ها‌ در جامعه بسی سودمند است. از آن سوی، پذیرش و تکیه‌ی بیش از اندازه به شهود و اندیشه‌ی غیر‌عقلانی نیز، راه را برای گسترش خیال‌های واهی و اندیشه‌های زندگی‌ستیز هموار می‌کند.
 
گسستن از فرهنگ و تمدن گذشته و به یک‌باره در دامان مدرنیسم افتادن، نشانه‌ایست از بی‌هویتی و سرگشته‌گی ما. از نگر به‌کارگیری از ابزار و مفاهیم مدرن تا اندازه‌ای کامیاب شده‌ایم، به‌گونه‌ای که می‌توانیم نیازهای خود را با پیامدهای مدرنیسم هماهنگ کنیم، اما از آن‌سوی پای‌مان در سنت گیر کرده است. اندیشه‌ی ما در چنبر باورها و اندیشه‌های پیشا‌مدرن گیر کرده و تمام راه‌ها را ‌برای درک و فهم عصر جدید و مدرنیسم بسته است. برون‌رفت از چنین بن‌بستی، دشوارتر از همه‌ی بحران‌هایی است که در تاریخ چند‌ هزار ساله‌ی این مرز و بوم با آن‌ها دست به گریبان بوده‌ایم. 
 
بهتر است غزالی‌وار، فلسفه و اندیشه‌ی انتقادی را رد نکنم، هم‌چنین از تشویق به دریوزگی، درویش‌منشی و خوارداشت مدرنیسم و رفاه این‌جهانی دوری ‌جویم. آموزه‌های عرفانی ما، اگر نگوییم بیشتر از خشک‌اندیشی‌های دینی و شریعت‌زدگی، کم‌تر از آن هم در روح و اندیشه‌ی ما نقش بازی نمی‌کنند. تردیدی نیست که منش‌ها و ویژگی‌های ناپسند اخلاقی، در جامعه‌ی ما رخنه کرده و برای پیرایش اخلاقی جامعه، راهی بسیار دشوار را باید پیمود. برای پالایش بی‌اخلاقی‌ها، گسترش اخلاق جدید و هم‌چنین آموزه‌های انسان‌دوستانه‌ای که در ادبیات عرفانی ما آمده، بسیار راهگشا خواهد بود.
 
برای نمونه، عزیز نسفی درباره‌ی ویژگی‌های انسان کامل (عارفی که به پخته‌گی رسیده) می‌گوید:
 
... و مردم را محبّ و مشفق یکدیگر گرداند، تا آزار به ‌یکدیگر نرسانند و راحت از یکدیگر دریغ ندارند و معاون یکدیگر شوند، و بفرماید تا مردم امان یکدیگر بدهند هم به زبان و هم به دست. و چون امان دادن یکدیگر بر خود واجب دیدند به معنی با یکدیگر عهد بستند. باید که این عهد را هرگز نشکنند و هر که بشکند ایمان ندارد.

پی‌نوشت:
ترجمه بخشی از مقاله از از دانشنامه فلسفی بریتانیکا انجام شده:
Source: Stanford Encyclopedia of Philosophy and Encyclopedia of britannic
 
 

نظرات 
    برای ثبت نظر باید عضو باشید. اینجا ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد سامانه شوید.