همه / مقاله / عرفان معاصر

ناپدید شدن اعضای گروه کاستاندا

1398/12/18

چکیده
در بهار سال ١٩٩٨ پس از مرگ كارلوس كاستاندا، پنج زن نزديك به او كه جزو اشاعه دهندگان و بنيان گذاران حركات جادويي يا تتسگريتي بودند از لوس آنجلس ناپديد شدند. گفته شده در ٢٧ آوريل ١٩٩٨ كاستاندا با بيماري سرطان كبد از دنيا رفت. بعد از مرگ او سلسله اي از اتفاقات عجيب غريب روي داد كه در نهايت به ناپديد شدن ٥ تن از زنان گروه و شاگردانش ختم شد.


«مصطفی نصیری»

در بهار سال ١٩٩٨ پس از مرگ كارلوس كاستاندا، پنج زن نزديك به او كه جزو اشاعه دهندگان و بنيان گذاران حركات جادويي يا تتسگريتي بودند از لوس آنجلس ناپديد شدند. گفته شده در ٢٧ آوريل ١٩٩٨ كاستاندا با بيماري سرطان كبد از دنيا رفت. بعد از مرگ او سلسله اي از اتفاقات عجيب غريب روي داد كه در نهايت به ناپديد شدن ٥ تن از زنان گروه و شاگردانش ختم شد. اين پنج زن عبارت بودند از فلوريندا دانر گرا، تايشا آبلار، پاتريشيا پارتين، كايلي لاندال و آماليا ماركز. به غير از پاتريشيا پارتين كه بقاياي جسد او در سال ٢٠٠٣ كشف شد، بقيه زنان همچنان در انظار عمومي ظاهر نشده اند. داستان ها و خبرهاي حول و حوش ناپديد شدن اين زنان، عجيب غريب، پيچيده و تا حدودي نگران كننده است. در این مقاله نگاه كوتاهي به زندگي و مسائل پشت پرده در رابطه با هر يك از اين زنان مي اندازیم. در مورد اين مسائل كمتر جايي بحث شده است. همان طوري كه گفته شد اين پنج نفر جزو بنيان گذاران تنسگريتي و اشاعه دهندگان آن بودند. از آنجايي كه تنسگريتي يا حركات جادويي مهمترين ميراث برجاي مانده از كارلوس كاستانداست فهميدن مسائل پشت پرده در مورد اجرا يا اشاعه اين حركات مي توانند در فهميدن كل سنت فكري كاستاندا و گروهش ياري رساند.

پس از مرگ كاستاندا پنج نفر از زنان گروه كاستاندا يا شاگردانش مفقود شدند. شايعات درباره مفقود شدن آن ها زياد است، اما خانواده و نزديكان اين افراد همچنان در حال جستجوي آن ها هستند و كمپين هاي مختلفي براي پيدا كردنشان ايجاد شده است. مهمترين شنيده ها مبني بر اين است كه آن ها به صورت گروهي به مكزيك رفته اند و در انزوا زندگي مي كنند. شايعه ديگر اين است كه آن ها به صورت دسته جمعي خودكشي كرده اند كه از نظر نگارنده اعتبار چندانی ندارد. گروهي نيز بر اين عقيده هستند كه آن ها به كشورهاي گوناگون سفر كرده اند.
 
پاتريشيا پارتين 
پاتريشيا در سال ١٩٧٠ با كاستاندا ملاقات كرد. پاتريشيا، زماني كه با ديگر بانوان گروه كاستاندا ناپديد شدند، ٤١ ساله بود. در سنت دون خوان يكي از مهمترين اصول ساحري "پاك كردن تاريخچه شخصي" است. به همين دليل كاستاندا به شاگردان خود توصيه مي كرد وابستگي هاي خود با خانواده و اجتماع را كم كنند. با توجه به اين آموزه، پاتريشيا اسمش را به نوري الكساندر تغيير داد و با توجه به علاقه شديدي كه به سنت ساحري دون خوان پيدا كرد بود، روابطش با خانواده و دوستان را قطع كرد. آخرين باري كه با خانواده اش صحبت كرد سال ١٩٧٨ بود. يعني ٢٠ سال قبل از مرگ كاستاندا. از همسرش جدا شد و گفته شده عاشق كارلوس كاستاندا شده بود. با اين همه قرائن حاكي است كه نوري الكساندر در سال ١٩٩٥دخترخوانده كاستاندا به شمار مي رفت.
 
پاتريشيا بعد از آشنا شدن با كاستاندا تغيير كرد. او منزوي شده بود و به دنياي كودكي بازگشت. از طرف كارورزان جديد تنسگريتي گزارش شده كه او گاهي با عروسك هايش بازي مي كرد. پاتريشيا آخرين بار، چند هفته پيش از مرگ كارلوس كاستاندا، در سمينار تنسگريتي سانتا مونيكا ديده شد.
 
چند هفته پس از مرگ كاستاندا، ماشين پاتريشيا پارتين در تپه هاي شني نزديك دره مرگ پيدا شد و هيچ مورد مشكوكي يافت نشد. تا اينكه گروهي از كوهنوردان در سال ٢٠٠٣ استخوان هايي را در دره مرگ، همان جايي كه ماشين پاتريشيا پارتين بعد از مرگ كاستاندا رها شده بود، پيدا كردند. پليس با توجه به مدفون بودن استخوان ها زير شن و ماسه و همچنين تكه هاي شلوار، فورا مشكوك شد و احتمال داد اين استخوان ها مربوط به پاتريشيا باشد. ٣ سال طول كشيد تا اين استخوان ها شناسايي شدند.  در سال ٢٠٠٦ با آزمايش دي ان اي مشخص شد آن ها مربوط به پاتريشيا پارتين هستند. در حالي كه هيچ كس نمي داند چه اتفاقي براي پاتريشيا افتاده، تئوري ها بيشتر ناظر به خودكشي اوست. پاتريشيا تنها زن ناپديد شده گروه كاستانداست كه وضعيتش مشخص شده است.

عكس هاي منسوب به پاتريشيا پارتين يا نوري الكساندر. عكس سمت چپ براي زماني است كه تغيير اسم نداده بود. بعد از تغيير اسم تغييرات ظاهري هم داشت

يكي از مشهورترين افرادي كه ١٥ سال از عمرش را صرف پيدا كردن پنج زن مفقود شده كرد، رابرت مارشال بود. اون هيج شناختي از اين پنج زن نداشت اما تلاش خستگي ناپذيري براي پيدا كردن آن ها به خرج داد. مارشال از پليس و كلانتر محلي خواسته بود به او اجازه بررسي و تحقيق در دره مرگ را بدهد، اما كلانتر مخالفت كرده بود. مارشال بر اين باور است كه زنان گروه كاستاندا با همديگر دست به خودكشي زده اند تا به زندگي جاويد دست يابند. زيرا از نگاه او كاستاندا بارها در مورد فضايل خودكشي سخن گفته بود. طبق گفته مارشال اين پنج زن اعضاي كليدي توسعه تنسگريتي و سنت ساحري دون خوان بوده و همگي طي ده سال پيش از مرگ كاستاندا در خانه اشتراكي او زندگي ميكردند. از اين منظر، بعد از مرگ كاستاندا تلاش براي پايان دادن به زندگي و دست يابي به زندگي ابدي منطقي بود.
 
روشن است كه مارشال فهم درستي از آموزه هاي دون خوان و كاستاندا نداشته است؛ به اين دليل روشن كه خودكشي هيچ سنخيتي با مفهوم "مرگ ارادي" در سنت دون خوان ندارد. ظاهرا مارشال مرگ ارادي را با خودكشي به يك معنا مراد كرده و نتيجه گرفته كه كاستاندا بارها در مورد خودكشي حرف زده و اعضاي گروه و شاگردانش را به خودكشي تشويق كرده است. زيرا به نظر او پاتريشيا پارتين به دره مرگ رفته بود تا مكان مناسب براي خودكشي دسته جمعي پيدا كند. همه اين دلايل مارشال، با خواندن تنها چند سطر از كتاب هاي كاستاندا پوچ به نظر مي رسند و بدفهمي او از آثار كاستاندا را نشان مي دهند.

تاليا بي 
آماليا ماركز كه به اسم تاليا بي شناخته مي شود، آخرين بار سه روز قبل از چهل و سومين سال تولدش، در آوريل سال ١٩٩٨ در لوس آنجلس كاليفرنيا ديده شد. بعد از اين تاريخ تا به امروز هيج اثري از او ديده نشده است. تاليا تنها زن گروه توسعه دهندگان تنسگريتي است كه به صورت جدي گم شدنش توسط پليس محلي و پروژه چارلي (١) پيگيري شد. آماليا در پورتوريكو متولد شد و پس از آنكه در سازمان كلرگرين مشغول شد، اسمش را به تاليا بي تغيير داد. از گزارش هاي پروژه چارلي مي توان فهميد كه او مدير امور مالي سازمان كلرگرين و همچنين جزو برگزاركنندگان سمينارهاي تنسگريتي و توسعه آن بود.
 
كارلوس كاستاندا در ٢٧ آوريل ١٩٩٨ بر اثر سرطان كبد از دنيا رفت، اما تا دو ماه بعد يعني ژوئن همين سال خبر درگذشتش جايي اعلام نشده بود. آوريل سال ١٩٩٨ همان سالي هست كه تاليا بي به همراه چهار شاگرد و همكار ديگر كارلوس كاستاندا ناپديد شد. تمام شماره هاي تماس قطع شدند و عكس ها و اطلاعات مربوط به اين گروه از ساحران از دسترس خارج شد. تا به حال هيچ اثري از آنها مشاهده نشده است. خانواده آماليا كه در پورتوريكو (٢) زندگي ميكنند، همچنان در جستجوي او هستند.

عكس هاي منتسب به تاليا بي يا آماليا ماركز. عكس سمت چپي منسوب به تاليا بي هست اما سمت راستي چندان نمي شه بهش استناد كرد

آنطور كه گزارش شده برخي عكس ها و سرنخ ها وجود داشت كه پليس از آنها براي پيدا كردن آماليا مورد استفاده قرار داد. به ويژه اينكه جسد پاتريشيا پارتين پيدا شده بود. پس از مرگ كاستاندا به هر دليلي سرنوشت آماليا به دست فراموشي سپرده شد، اما خانواده اش همچنان پيگير بودند. پس از پيدا شدن استخوان هاي پاتريشيا، پليس لوس آنجلس پرونده آماليا را دوباره به جريان انداخت. به نظر مي رسيد خانواده آماليا اصرار چنداني براي كشف ارتباط او با سازمان كلرگرين نداشتند و تنها در پي فهميدن مراحل تحقيق پليس براي پيدا كردنش بودند. اطلاعات خاص ديگري در مورد تاليا بي وجود ندارد.

فلوریندا دانر گرا
رجينا تال كه بعد از آشنايي با ساحران دودمان دون خوان اسم خودش را به فلوريندا دانر گرا تغيير داد، همكار كاستاندا و يكي از شاگردان مستقيم دون خوان ماتوس است. فلوريندا همچون كاستاندا در دانشگاه کالیفرنیای لوس آنجلس مردم شناسي خواند و در همين دانشگاه با كاستاندا آشنا شد. كاستاندا در كتاب هايش تا سال ١٩٨٦ اسمي از فلوريندا نياورده بود. فلوريندا در اواخر دهه ١٩٦٠ تا اواسط دهه ١٩٧٠ با كاستاندا، كارول تيگز و تايشا آبلار تحت آموزش هاي مستقيم دون خوان و ساحران گروهش قرار داشت و در سال ١٩٧٧ بعد از اتمام تحصيلاتش در خانه اشتراكي كاستاندا زندگي مي كرد.
 
فلوریندا دانر گرا یکی از ساحران رویابین گروه ناوال کارلوس کاستاندا و هم‌چنین یکی از بنیان‌گذاران تنسگریتی (شکل مدرن شده‌ی حرکات جادویی) است. در کتاب‌های کاستاندا تا سال ۱۹۸۶ هیچ ذکری از او و نقشی که در گروه کاستاندا بر عهده داشت، نشده بود، تا اینکه در یکی از کتاب‌هایش نقش خود را در گروه کاستاندا آشکار کرد. فلوریندا دانر گرا به همره تایشا آبلار و کارول تیگز، به ناوال کاستاندا در بنیان‌گذاری تنسگریتی کمک می‌کردند. تنسگریتی سیستمی است که امروزه تمرین‌کنندگان فراوانی از آن پیروی می‌کنند.
 
در نظر ستایش کنندگان فلوریندا دانر، او تنها یک رویابین مقتدر و نادر نیست، بلکه هم‌چنین یک انسان‌شناس منحصر به‌فرد هم هست؛ کسی که به خوانندگانش اجازه می‌دهد تا به‌معنای واقعی کلمه، در جهان سرخ‌پوستان آمازون (آمریکای جنوبی) زندگی کنند؛ هم‌چنین به عنوان یک درمان‌گر و البته به عنوان یکی از بهترین نویسندگان به‌شمار می‌آید. او سه کتاب در کارنامه‌ی خود دارد که در آن‌ها قدرت رویابینی‌اش مشهود است و او در این کتاب‌ها خواننده را به دنبال خود می‌کشد.


«شابانو» که در سال ۱۹۸۲ نوشته شد، کاری انسان‌شناسانه درباره‌ی سرخ‌پوستان یانومانی منطقه آمازون است؛ جایی که در آن سیستم شناختی قابل فهم شکل گرفته است و به‌همین دلیل در این زمینه منحصر به‌فرد است. این کتاب در ایران با ترجمه‌های مهران کندری و سام سرابی منتشر شده است. طبق نظر منتقدان ادعای فلوریندا دانر گرا مبنی بر زندگی کردن در میان سرخ‌پوستان یانومانی چندان با دانش مرسوم مردم‌شناسانه منطبق نیست؛ برای همین کتاب شابانو از حوزه کتاب‌های مردم‌شناسانه به حوزه کتاب‌های داستانی و تخیلی منتقل شد.

«رویای ساحره» در سال ۱۹۸۵ منتشر شده و کاری انسان‌شناسانه درباره‌ی درمان‌گران آمریکای جنوبی است. نکته‌ی اساسی از دیدگاه این فرهنگ (آمریکای جنوبی) رویارویی با ناشناخته است. برگردان این کتاب توسط مهران کندری و از سوی نشر میترا به بازار عرضه شده است.

«در رویا بودن» در سال ۱۹۹۱ منتشر شده و این کتاب درباره‌ی گروه زنان ساحر (ساحره) در جهان ناوال است. نخستین بار است که کسی دیگر جز ناوال (کارلوس کاستاندا) درباره‌ی دون‌خوان و ساحران گروهش می‌نویسد. این کتاب نیز توسط مهران کندری به زبان پارسی برگردانده شده است. فلوریندا دانر گرا، برای آخرین بار یک روز پس از مرگ کارلوس کاستاندا یعنی در ۲۸ آوریل سال ۱۹۹۸ دیده شد. پس از این تاریخ هیچ اثری از او دیده نشد.
 
تایشا آبلار
ماریان سیمکو با اسم مستعار تایشا آبلار نخستین بار در ۱۹ سالگی کاستاندا را در دانشگاه کالیفرنیای لوس‌آنجلس ملاقات کرد. در همین دانشگاه سرانجام موفق شد مدرک دکترای خودش را در رشته انسان‌شناسی کسب کند. تایشا نویسنده و ‌انسان‌شناس آمریکایی وابسته به گروه ساحران کاستانداست. زمانی که کاستاندا در سال ۱۹۷۳ خانه‌ای در محله وست وود لوس‌آنجلس خریداری کرد، به همراه فلوریندا دانر گرا و کارول تیگز، گروه سه نفره بانوان ساحر گروه کاستاندا را تشکیل دادند و اسامی مستعار برای خودشان انتخاب کردند. ماریان سیمکو اسمش را به تایشا آبلار تغییر داد. رجینا تال اسم خودش را به فلوریندا دانر گرا و کاتلین پولمن هم اسمش را به کارول تیگز تغییر داد. یک سال بعد، نشریه «سامورایی» عکسی از تایشا آبلار و فلوریندا دانر منتشر کرد که این دو نفر را در حال تمرین رشته ورزشی کاراته نشان می‌دهد. در این عکس، تایشا آبلار به اسم «آنا ماری کارتر» معرفی شده است. تایشا به همراه فلوریندا دانر و کارول تیگز، در راستای سنت فکری شمن‌های دودمان دون‌خوان مبنی بر پاک کردن تاریخچه شخصی، چندین اسم مستعار برای خود انتخاب کرده بودند و اجازه عکس‌برداری و ضبط صدا یا تصویر را به کسی نمی‌دادند.
 
تایشا در سال ۱۹۹۲ کتاب «گذر ساحران: س‍ف‍ر ب‍ان‍وی‍ی‌ در طریق‍ت‌ م‍ع‍رف‍ت‌ ی‍اک‍ی‌» را منتشر می‌کند که شرح برخورد او با ساحران گروه دون‌خوان است. این کتاب در ایران با ترجمه خانم مهران کندری و توسط نشر میترا چاپ شده‌ است. طبق گفته‌های تایشا، در خانه‌ای متعلق به گروه ساحران دون‌‌خوان در مکزیک و تحت آموزش‌های زنان گروه به طریقت ساحران راه می‌یابد. تایشا که طبق سنت ساحران در گروه کمین‌کننده و شکارچی قرار داشت تحت آموزش‌های مستقیم کلارا و حمایت نلیدا قرار گرفت. از آن‌جایی که کلارا جزو ساحرانی بود که به کشورهای دیگر به ویژه هند و چین هم سفر کرده و آموزش‌هایی را گذرانده بود، کتاب گذر ساحران رنگ و بویی شرقی هم دارد. برخی تمرینات اشاره شده در کتاب و هم چنین برخی حرکات تنسگریتی به آموزه‌های عرفان‌های شرقی شباهت دارند. تایشا شیفته کاراته بود و برخی از حرکات تنسگریتی که به هنرهای رزمی و تای‌چی چوآن شباهت دارند، ظاهرا تحت تاثیر تایشا آبلار اصلاح یا ابداع شده‌اند.
 
در سال ۱۹۹۰ تایشا آبلار به همراه ساحران دیگر گروه، در سمینارها و کارگاه‌های آموزشی کلرگرین شرکت می‌کنند. موسسه کلرگرین توسط کارلوس کاستاندا برای توسعه تنسگریتی و نشر آثارش ایجاد شده بود. بر طبق گزارش‌ها، بعد از بیماری کاستاندا و روز‌های آخر نزدیک به مرگش، تایشا به شدت افسرده و بیمار شد و حتی برخی جاها ذکر شده برای تحمل درد از دست دادن کاستاندا به مصرف فراوان نوشیدنی روی آورده بود. بلافاصله پس از مرگ کاستاندا در سال ۱۹۹۸، تایشا نیز به همراه ساحران دیگر گروه از نظرها محو شد و تا زمان حاضر هیچ اثری از او دیده نشده است.

کایلی لاندال
بر خلاف دیگر ساحران مفقود شده گروه کاستاندا, کایلی لاندال کمتر شناخته شده و اطلاعات خیلی کمتری از او بر جای مانده است. ظاهرا متولد کشور نروژ هست و برخی گفته ها اشاره به آن دارند که در اصلاح و گسترش تنسگریتی نقش بسیار حیاتی داشته است. به همراه دیگر ساحران گروه, کایلی لاندال نیز پس از مرگ کاستاندا از نظرها محو شد و تا زمان حاضر هیچ اطلاعاتی از او در دسترس نیست. در سه حلقه فیلم تنسگریتی که اعضای چاکمول ها در آن حضور دارند, کایلی لاندال نقش اصلی و راهبر را به همراه دو تن دیگر از چاکمول ها به اسم های رناتا مورز و نایی مورز بر عهده داشته است.


چاکمول‌ها واسطه‌ی بین خدایان و انسان‌ها بودند. در بین مردمان تمدن‌های آمریکای مرکزی و جنوبی، مردم تمدن‌ تولا به پرستش چاکمول‌ها شهرت دارند. در گروه کاستاندا سه چاکمول زن به نام‌های نایی مورز، رناتا مورز و کایلی لاندال در هدایت و آموزش کارورزان تنسگریتی در ورکشاپ‌ها و ساخت سه حلقه فیلم آموزش تنسگریتی نقش داشتند. نایی مورز به همراه رناتا و کایلی لاندال عضوی از تیم رهبری تنسگریتی هستند که تحت هدایت چهار شاگرد اصلی دون‌خوان یعنی کارلوس‌ کاستاندا، کارول تیگز، فلوریندا دانر گرا و تایشا آبلار در تنظیم و فرمول‌بندی فرم اصلاح شده حرکات جادویی و شیوه‌های دیگر تنسگریتی کمک می‌کردند.
 
پي نوشت:
١ - پروژه چارلي پرونده بيش از ٩٥٠٠ نفر از افراد مفقود شده را شامل مي شود كه عمدتا از آمريكا هستند. بخش عمده اين پرونده ها بايگاني شده اند و در انبارهاي ادارات پليس يا سازمان هاي اطلاعاتي و مردمي خاك مي خورند يا در حال بررسي و تحقيق نيستند. اين پرونده ها معمولا بعد از يك سال توسط مردم يا رسانه ها فراموش مي شوند. اين پروژه به بررسي و تحقيق و همچنين جريان انداختن دوباره اين پرونده ها را بر عهده دارد.
(٢) - پورتوريكو مجمع الجزايري است در شمال شرقي منطقه كارائيب كه تحت حاكميت سياسي ايالات متحده آمريكا قرار دارد. 

نوشته‌های مرتبط:
کاستاندا و شمنیزم سرخپوستی
نشریه طریقت تولتکی

نظرات 
    برای ثبت نظر باید عضو باشید. اینجا ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد سامانه شوید.