همه / بلاگ

بودا و روشن‌شدگی

1397/12/06

چکیده
بودا در سنین جوانی به این حقیقت پی‌می‌برد که همه‌ی انسان‌ها چه فقیر باشند و چه غنی از چهار موضوع رنج می‌برند که شامل رنج تولد، پیری، بیماری و مرگ می‌شود. بودا با پی‌بردن به رنج‌های یاد شده تلاش کرد که راه رهایی از رنج را بیابد و درباره‌ی آن تفکر کند.



بودا در سنین جوانی به این حقیقت پی‌می‌برد که همه‌ی انسان‌ها چه فقیر باشند و چه غنی از چهار موضوع رنج می‌برند که شامل رنج تولد، پیری، بیماری و مرگ می‌شود. بودا با پی‌بردن به رنج‌های یاد شده تلاش کرد که راه رهایی از رنج را بیابد و درباره‌ی آن تفکر کند.

بر طبق افسانه‌ها و داستان‌های بر‌جای مانده، بودا در جوانی (حدودا ۲۹ سالگی) روزی به بیرون از قصر می‌رود و پای درختی که به درخت بو مشهور است، می‌نشیند تا درباره‌ي علت رنج انسان و راه‌هایی رهایی از رنج اندیشه کند.

این حادثه زمانی رخ می‌دهد که او در حدود ۶ سال یعنی تا سن سی و پنج سالگی به ریاضت‌کشیدن و آزمایش همه‌ی روش‌هایی که در بین کاهنان و روحانیان مرسوم بوده، دست زده بود، اما هنوز ناخشنود بود. سرانجام پای همین درخت (بو)، به اشراق دست پیدا می‌کند و بودا می‌شود. پیروان بودیسم این حالت بودا را «روشن شدگی کامل بی‌برتر» نام‌گذاری کردند. بودا یعنی «کسی که به روشنایی رسیده است» و یا «کسی که چشمش به حقیقت باز شده است».

از روایت‌های تاریخی بر‌می‌آید که بودا سرتاسر عمر باقی‌مانده‌اش را به سفر در گوشه و کنار هند گذرانده و دانشش را که روش‌های از بین بردن ریشه‌های رنج و رهایی از آن و هم‌چنین رها شدن از چرخه‌ی تولد و مرگ بود آموزش می‌داد. سیدارتا گوتاما در۸۰ سالگی از دنیا رفت.


جمود در آیین بودایی
 
بسیاری از مردم بدون اینکه هیچ تحقیق علمی یا عملی نسبت به آیین‌های شرقی داشته باشند، به این آیین‌ها گرویده و به قول عامیانه از چاله به چاه می‌افتند. این‌که آیین بودایی، آیینی اخلاقی است تردیدی در آن نیست. اما نباید از سویه‌های جزمی و آموزه‌هایی که تبدیل به قانون و شرع دینی شده چشم پوشید. برای مثال در کشوری مثل ژاپن که پیروان آیین بودایی حتی از آیین بومی شینتو هم بیشتر هستند، آموزه‌های اخلاقی بودا چنان خشک و بی‌روح شده که کمتر کسی رغبت پیدا می‌کند درباره‌ی این آیین تحقیقی انجاد داده یا دست به عمل بزند. 
 
از داده‌های تاریخی می‌توان دریافت که آیین بودایی در سده‌ی پنجم تا ششم میلادی از طریق مبلغان یا فرستادگانی از کره و چین به ژاپن نفود کرد و بدون درگیری و کشمکش چندانی در سده‌ی هشتم میلادی در دوره‌ی نارا به عنوان دین رسمی امپراطوری ژاپن برگزیده شد. هر چند مقاومت‌هایی از طریق پیروان آیین بومی صورت می‌گرفت، با این همه نفوذ آیین بودایی چشمگیر بود. آیین بودایی در دوره‌ی آغازین نفوذ در ژاپن بیشتر آیین نخبه‌گرا یا آیین خواص بود و کمتر در بین مردم عادی نفوذ داشت. از سده‌ی ششم که دوران آغازین نفوذ آیین بودایی بود تا سده‌های دوزادهم و سیزدهم میلادی چندین فرقه‌ی مهم بودایی در ژاپن ایجاد شدند و برخی از مهم‌ترین آن‌ها مثل فرقه‌ی نیچی‌رن، ذن، تن‌دایی، شی‌گون و آیین بودای پاک‌بودم تا زمان حاضر هم فعال هستند. 
 
با اینکه این فرقه‌ها در ابتدا شور و شوق فراوانی برای مطالعه و درونی کردن آموزه‌های بودایی از خود نشان می‌دادند و به نوعی رهبانیت آیین بودایی و انتقال درست احکام نقش اصلی را بازی می‌کرد، اما در ژاپن امروزه بودایی‌ها تنها به ظاهر و مناسک‌ها و آیین‌هایی می‌پردازند که روح و تازگی دوره‌های آغازین بودایی را ندارند. نه تنها روح و تازگی در این آیین وجود ندارد، بلکه بسیاری از مردم از این آیین روی‌ بر می‌گرداند. در دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌های علمی تحقیقات در باب این آیین بسیار کم بوده و کمتر کسی پیدا می شود که بر روی آموزه‌های عملی و اخلاقی این آیین تاکید کند یا تفسیری نو و بدیع از آن ارائه دهد. 
 
نکته‌ی جالب اینجاست که همان‌قدر که شرقی‌ها از آیین‌های بومی روی‌ برمی‌گردانند، پیروان مذاهب دیگر به آن رو می‌آورند. در ایران وضع اسفناک است. به خاطر جمود و خشکی آیین‌ و مذهب رسمی و هم‌چنین نبود روایتی تازه و بکر از عرفان و تصوف ایرانی – اسلامی، برخی به آیین‌های شرقی چون بودیسم و هندویسم چنگ انداخته و گمان می‌برند حلقه‌ی مفقوده را یافته‌اند. کسانی که حلقه‌ی مفقوده‌ی اندیشه‌ی عرفانی و معنوی را در شرق جستجو می‌کنند؛ به محض شروع تحقیق به ادبیات و فلسفه‌ای ستبر بر می‌خورند که خوانش و رمزگشایی از آن نیاز به چندین سال زمان دارد. برای همین عطای مطالعه و رمزگشایی از متون کانونی شرقی را به لقایش می‌بخشند و در دامان عرفان عوامانه‌ی می‌افتد که نمایندگان دم‌دستی هم در ایران دارد و صدها کتاب و مقاله و سخنرانی و فیلم از آن‌ها منتشر شده است. اینها نماینده‌ی لایه‌ای سطحی از عرفان شرقی هستند. این نمایندگان کارشان بسته‌بندی شکیل و راحت‌الحلقوم کردن عرفان شرقی است. 
 
گروهی حتی نام اصلی‌ترین منابع آیین هندویی مثل وداها یا اوپانشادها را نشنیده، کارشناس و خبره و استاد اعظم و مستر می‌شوند و برای خود دفتر و دستک و سبک و مکتب راه می‌اندازند و خیل عظیم مشتاقان را به همان سرنوشتی دچار می‌کنند که خودشان در آن گرفتار آمده‌اند؛ سرنوشت در غلتیدن به عرفان مبتذلی که نه راهی به نیروانا دارد و نه به آگاهی درونی. تنها فرآورده‌‌ی چنین عرفانی یادگرفتن حالت‌های نشستن و مراقبه‌های آبکی است که نهایتا روح فرد را بتوانند غلغلک بدهند. کسی که بخواهد با بنیادها و لایه‌های اصیل عرفان شرقی آشنا شود، باید این لایه‌ی سطحی را کنار بزند. لایه‌ی سطحی و عوامانه که کنار زده شد، فرد مسیر تازه‌ای را رو به‌ رویش می‌بیند که همانا مسیر پر از سنگلاخ رسیدن به روشنایی و حقیقت جلیل بودایی است. برای این مرحله در آیین بودایی از عبارات «کسی که به روشنایی رسیده» یا «کسی که چشمش به حقیقت باز شده است» استفاده می‌شود.
 
"مصطفی نصیری"


نظرات 
    برای ثبت نظر باید عضو باشید. اینجا ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد سامانه شوید.